-
اين روستا (و هم اكنون شهر) چندين
و چند واژة مخصوص به خود و دهات اطراف دارد كه در ساير نقاط ايران ممكن است
قابل فهم نباشد. تعدادي از اين لغات و اصطلاحات جمع آوري شده و در همين
پايگاه (تارگاه) در دسترس خواهد بود.
-
در لهجة فرمهيني كلمات با حالت
كمابيش كشيده (كش دار) و با خروج مقداري از صوت از طريق بيني تلفظ ميشوند.
-
مصوت هاي بلند به همان شكل فارسي
معيار و از مصوت هاي كوتاه نيز مصوت «_ُ» به همان شكل رايج تلفظ ميشود. امّا در مورد مصوت «_َ»
و «_ِ» بايد گفت:
-
در تمامي هجاهاي كوتاه اين مصوت
به صورت چيزي شبيه به مصوت«_ِ» كه كمي متمايل به «_َ» است، تلفظ ميشود.
البته برخي از اهالي آن را كاملاً شبيه به «_ِ» تلفظ ميكنند. مثل حركت
نون در كلمة «نرو».
-
در هجاهاي كشيده و بلند، اگر اين
مصوت قبل از صداهاي «ع و ء» و «ه و ح» ساكن بيايد تبديل به يك صداي «_َ»
كشيده ميشود وحرف ساكن حذف ميشود مثل «معلوم» و اگر قبل از «غ و ق» و «خ»
ساكن بيايد به همان شكلِ «_َ» تلفظ ميشود مثل «حَق». در ساير موارد بيشتر
همان صداي «_ِ» متمايل به «_َ» را ميدهد مثل «دم» ولي گاهي هم صداي «_َ»
را ميدهد مثل «خَم».
-
گاهي «-َ» تبديل
به «ا» ميشود. مثال: واژه «عمو» كه «عامو» تلفظ ميشود.
-
گاهي «-ِ» تبديل
به «ي» ميشود و يا اشباع ميشود. مثال: واژه «پسر» كه «پيسر» تلفظ ميشود
يا در واژه «علي زضا» حركت «ر» تا حدي اشباع ميشود.
-
در هجاهايي كه صداهاي «ع و ء» و «ه
و ح» ساكن دارند اين حرف ساكن حذف شده و در ازاي آن مصوت حرف ابتدايي هجا
كشيده تلفظ ميشود. مانند: «محمود» و «مِهري» و «معلوم» و «مأمور». البته
گاهي حرف «ه» ساكن چنانچه در ادامه ميبينيد قلب به «ي» ميشود. مانند
«مهمان» كه ميشود «ميمان» . گاهي نيز خود هجاي بلند شامل اين صداهاي صامت
نيست بلكه هجاي بعد با يكي از اين صداها شروع ميشود. در اين موارد نيز مصوت
اين هجاي بلند كشيده ميشود و آن صامت حذف ميشود مانند: «مسعود» كه به اين
شكل تلفظ ميشود: «م»+_َ+_َ+ «سود».
-
در تلفظ كلمات استثناهايي هم وجود
دارد.
-
براي جمع بستن از «ا» كه به جاي
«ها» در فارسي معيار است، استفاده ميشود. مثلاً داريم «درختا» (درختها)
-
به جاي «را» در كلماتي كه به يك
صامت ختم ميشوند «ا» ميآيد ولي در كلمات مختوم به مصوت همان «را» استفاده
ميشود. مثلاً داريم: «درختا» (درخت را) و «خانهآ» (خانه را)
-
در بعضي از كلمات حروف جابهجا
ميشوند. مثلاً به جاي «بفروشم» گفته ميشود «بِرفوشُم» ( «ر» ساكن است)
-
بعضي حروف نيز در مواجهه با ديگر
حروف به حرف ديگري قلب ميشوند. كه البته بعضي از اينها در ساير لهجهها نيز
موجود است. مثلاً به جاي «مسجد» گفته ميشود «مچّد» و توضيح آن به اين شرح
است:
-
هر گاه «س» ساكن به «ت» ساكن
برسد «ت» قلب به «س» ميشود. مثل «بستني» كه ميشود: «بسّني».
-
گاهي «ج» و «ه» ساكن قلب به «ي»
ميشوند. مثل «مجلس» و «مِهدي» كه ميشوند: «ميلس» و «ميدي».
-
گاهي «ق» ساكن قلب به «خ»
ميشود. مثل «وقت» و «مقصود» كه ميشوند: «وخت» و «مخصود»
-
گاهي «ت» تبديل به «د» ميشود.
مثل «فتنه» كه ميشود «فدنه» يا «هفته» كه ميشود: «هفده»
-
در مورد افعال نيز بايد گفت به
شيوههاي متفاوت صرف ميشوند.
-
معمولاً حرف پيشوند «ب» در
ابتداي همة افعال ميآيد. چه در ماضي چه مضارع . مثلاً گفته ميشود:
«بيٌردُم» (آوردم) يا «ببُردم»(بردم)
-
در افعال دوم شخص و سوم شخص
جمع معمولاً يك «ان» به فعل اضافه ميشود. مثل «بريمان» (برويم)
-
در صرف ماضي بعيد پسوندها به طور
مثال در فعل خوردن اين گونه اند: «خوردِم»، «خوردِيْ»، «خورده»،
«خوردِيْمان»يا«خوردِيْم»، «خوردِيْتان»يا«خوردِيْت» و «خوردِن» و در ساير
افعال نيز به همين صورت. توجه داشته باشيد كه در اين افعال «ي» ساكن است.
-
در افعال مركب معمولاً پيشوند
«بـ»ي ماضي، مضارع يا امر گفته نميشود. مثل «دسِّت گير»( دستت بگير) يا
«پِس دُم» (پس بدهم)
-
در افعال استمراري منفي، پيشوند
«نمي» به صورت «نيم» تلفظ ميشود. مثل «نيمخوام»(نميخواهم)
-
كسرة اضافه بين اسمها به كار
نميرود. مثلاً «سرِ من» ميشود: «سرْ مُن»
-
در اضافه شدن اسم به يك ضمير متصل
تا زماني كه تلفظ سخت نشود مابين آن دو، مصوت اضافه به كار نميرود. مثلاً
براي كلمة «سر» داريم: «سرُم، «سرِت»، «سرِش»، «سرْمان»، «سرْتان» و
«سرْشان». لازم به ذكر است در كلماتي كه مصوت اضافه را پذيرفتند اگر مصوتي به
ضمير اضافه شود آن مصوت اضافه حذف خواهد شد. مثلاً در «سرُم» (سَرَم) اگر «ا»
(را) به آن اضافه شود، داريم: «سرْما» («ر» ساكن است).
-
وقتي كلمات مختوم به «ه» مانند
«خانه» با «ا» (ها) جمع بسته شوند «ه» حذف ميشود. در مورد «خانه» داريم:
«خانا» (خانهها).
-
به طور كلي اگر صامتهاي حلقيِ «ه
و ح» و «ء و ع» در ابتداي كلام نباشند قابليت تلفظ ندارند و به جاي آنها
مصوت قبل از آنها كشيده تر تلفظ ميشود تا جاي خالي آنها را پر كند. شايد
هم بتوان گفت يك صامت بسيار خفيف متمايل به همزه به جاي آنها مينشيند.
مثلاً به جاي «محبوبه» گفته ميشود: «مَـَبوبه» (حركت «م» كشيده شده است) و
به جاي «مشهد» گفته ميشود: «مِـَشد» (حركت «م» كه چيزي شبيه به«-ِ» است
كشيده شده است). بايد توجه كرد كه حتي در كلمات مبتدي به اين صامتها نيز در
قالب يك تركيب همين اتفاق ميافتد. مثلاً در جمع دو كلمة «مشد» و «حسين»
داريم: «مشدُسين» البته اينجا ديگر مصوت «-ُ» كشيده نميشود و تنها «ح» حذف
ميشود.
-
به علت همزيستي با مردم ترك كه
نيمي از فراهان را شامل ميشوند، كلمات تركي بسياري در اين گويش وارد شده
است. مثلاً «قاين» با معني -هرچند اشتباه- پدر يا مادر همسر
و
«آباجي» به معني خواهر اين گونهاند.
-
در جملاتي که حرف ربطِ «به» و
يک ضمير منفصل به کار ميرود، اگر تأکيد جمله بر روي ضمير نباشد از ضمير متصل
به جاي ضمير منفصل استفاده ميشود که اين در ساير لهجهها نيز وجود دارد.
البته يک ميانجي که «ش» ميباشد، ميان «به» و ضمير قرار ميگيرد. به عنوان
مثال جملة «به من گفت» به اين شکل گفته ميشود: «بشُم گفت».